1- سندروم شیادی یا ایمپاستر چیست و چطور میتوان بر آن غلبه کرد؟
- سندرم ایمپاستر چیست؟
- تاثیر جنسیت بر سندروم ایمپاستر چیست؟
- آیا من از سندروم ایمپاستر رنج میبرم؟
- نکات کلیدی در رابطه با سندروم ایمپاستر
فکر میکنید که سندروم ایمپاستر دارید؟ به بزرگترین دستاوردهای خود فکر کنید. از چیزهایی که به آنها دست یافتهاید احساس افتخار میکنید یا خودتان را یک شیاد میدانید؟ آیا افزایش حقوق، ترفیع یا تمجید، برای شما شادی به ارمغان نمیآورد؟ یا این ترس را بههمراه خواهد داشت که یک روز دستتان رو میشود و همه متوجه خواهند شد که شما فقط خوششانس بودهاید؟
اگر احساس بیکفایتی و خودناباوری دارید ممکن است از اینکه چندنفر در این حس، همراه شما هستند، شگفتزده شوید. سندرم ایمپاستر که به ایمپاستریسم، پدیده ایمپاستر (Imposter Syndrome) نیز معروف است، در افرادی که دستاوردهای بزرگ دارند شایع است. پس اگر فکر میکنید یک شیاد هستید، احتمالا تواناییهایتان از آنچه فکرش را میکنید بیشتر است. شیادهای واقعی نگران شیادبودنشان نخواهند بود! در این مطلب سندرم ایمپاستر را بررسی خواهیم کرد: سندرم ایمپاستر چیست، چگونه میتواند تواناییهای شما را محدود کند
سندرم ایمپاستر چیست؟
سندروم ایمپاستر یک احساس سرکوبکننده است که طی آن حس میکنید شایستگی موفقیتهایتان را ندارید. این سندرم شما را متقاعد میکند آنطور که فکرش را میکردید باهوش، خلاق یا مستعد نیستید. سندرم ایمپاستر این شک را به شما میدهد که دستاوردهایتان بهخاطر شانس، زمانبندی خوب، و یا تنها قرارداشتن در مکان مناسب و در زمان مناسب بوده است.
سندروم ایمپاستر یک ترس را نیز با خود به همراه دارد، ترس از اینکه یک روز بالاخره دست شما بهعنوان یک شیاد رو خواهد شد. سندرم ایمپاستر میتواند به احساسات خودناباوری مثل ترس از موفقیت، ترس از شکست یا خودویرانگری مرتبط باشد اما صرفا یک نشانه از اعتمادبهنفس پایین یا فروتنی بیش از حد نیست. سندروم ایمپاستر شامل ترس دائم از لو رفتن، جدا ماندن و طرد شدن است.
سندروم ایمپاستر اغلب در زمانهای موفقیت حمله میکند. موقعیتهایی مثل شروع یک شغل جدید، دریافت یک پاداش یا ترفیع، پذیرفتن مسئولیتی اضافه، مثل آموزش به دیگران، تأسیس کسبوکار شخصی یا بچهدار شدن برای اولینبار. این شرایط و احساسات ناشی از آنها، میتوانند به شما برای تلاش بیشتر انگیزه بدهند و باعث شوند دیگر ناشناس نباشید.
همین امر منجر به رسیدن به موفقیت و شهرت بیشتر خواهد شد که ممکن است در مراحل بعد حس کنید شیاد بزرگتری هستید. اما اغلب به نوعی انزوا ختم خواهد شد. چنین چیزی زمانی رخ میدهد که شما در اهداف خود بازنگری میکنید و از جاهطلبیتان کاسته میشود که در نهایت باعث میشود نتوانید از پتانسیلهایتان استفاده کنید. حال که دریافتید سندرم ایمپاستر چیست در ادامه خواهیم دید که جنسیت چه تاثیری بر این سندرم دارد.
تاثیر جنسیت بر سندروم ایمپاستر چیست؟

اغلب تصور میشود که سندروم ایمپاستر زنان را بیشتر از مردان تحت تاثیر قرار میدهد؛ مخصوصا در جوامعی که تحت تسلط مردان هستند. پائولین رز کلنس (Pauline Rose Clance) و سوزان آیمز (Suzanne Imes) در مطلب پیشگامانه خود تحت عنوان «پدیده ایمپاستر»، روی شیوع سندرم ایمپاستر در میان زنان موفق تمرکز کردند.
هرچند، یک تحقیق جدید نشان داده است در شرایط خاص، مردان دارای سندروم ایمپاستر از اضطراب بیشتری نسبت به زنان رنج میبرند و ممکن است عملکرد بدتری داشته باشند. در همان مطالعه زنان مقاومت بیشتری در برابر سندرم ایمپاستر از خود نشان دادند و با رویکرد مثبتتری با آن برخورد کردند. پس از این که دریافتید سندرم ایمپاستر چیست و جنسیت چه تاثیری بر روی آن دارد در ادامه متوجه میشوید که آیا سندروم ایمپاستر دارید یا خیر؟
آیا من از سندروم ایمپاستر رنج میبرم؟
برخلاف انتظار، تشخیص سندرم ایمپاستر در خودتان ممکن است دشوار باشد. بسیاری از افراد میپذیرند که افراد دیگر این سندرم را دارند اما در مورد خودشان متقاعد شدهاند که حتما دچار سندروم ایمپاستر هستند. با این وجود، اگر هرکدام از نشانههای زیر را در خود شناسایی کردید، ممکن است شما نیز درحال تجربه سندرم شیادی باشید:
۱. احساس بیکفایتی و خودناباوری
اولین علائم سندرم ایمپاستر چیست؟ سندروم ایمپاستر خودش را در قالب عدم اعتماد به نفس شدید نشان میدهد. زمانی که شما در حال تجربه موفقیت هستید شاید با خود بگویید ارزش آن را ندارید یا لایق این موفقیت نیستید. بیشتر افراد در زمانی از زندگی خود از کمبود اعتمادبهنفس رنج میبرند اما در سندرم ایمپاستر، این حس ثابت و شدید است.
۲. نمایش گرایشات کمالگرایانه

بیشتر افرادی که سندروم ایمپاستر را تجربه میکنند دارای کمال گرایی هستند. آنها برای خود اهدافی تعیین میکنند که بهطور غیرمنطقی بالا هستند و همچنین زمانی که شکست میخورند احساس شرم و ناامیدی دارند. کمالگرایان هرگز از دستاوردهای خود خرسند نمیشوند و ترجیح میدهند روی اشتباهات و شکستهایشان تمرکز کنند.
حتی موفقترین افراد نیز ممکن است قربانی سندروم ایمپاستر شوند. برای مثال، کاتارینا جانسون تامپسون، قهرمان سال ۲۰۱۹ هفتگانه جهان از تجربیات خود در زمینه خودناباوری مزمن حتی زمانی که در بالاترین سطح رقابت میکرد صحبت کرده است. این نشان دهنده سندرم ایمپاستر در تامپسون اس
۳. ترس از قضاوت و لورفتن
یکی از ویژگیهای سندروم ایمپاستر ترس دائم از لو رفتن است. افراد درگیر سندرم ایمپاستر با ترس از اینکه نهتنها به اندازه کافی خوب نیستند، بلکه همکاران و مدیرانشان قطعا مچ آنها را خواهند گرفت (اگر تا الان لو نرفته باشند) روبهرو هستند. این ترس ممکن است افراد مبتلا به سندرم شیادی را در شرایط افراطهای غیرمنطقی قرار بدهد.
آنها اغلب برای جلوگیری از لورفتن به خودشان بهشدت فشار میآورند و درعینحال از پذیرش اینکه تلاششان به اندازه کافی خوب بوده امتناع میورزند. این وضعیت به یک چرخه جانفرسا شامل تلاش، عدم رضایت و ترس ختم میشود که در ادامه اعتمادبهنفس فرد را خدشهدار میکند.
۴. امتناع از مالکیت موفقیتهای خود
افراد دارای سندرم ایمپاستر موفقیتهای خود را کمرنگ جلوه میدهند. آنها معمولا از یک گفتگوی درونی منفی استفاده میکنند تا خودشان را برای عدم مالکیت موفقیتهایشان متقاعد سازند. این گفتگوی درونی اغلب برای ایدههای غیرمنطقی، دلایلی ارائه میکند که در ظاهر منطقی هستند.
یکی از نشانههای سندروم ایمپاستر این است که افراد مبتلا، کارهایی را که انجام دادهاند با برچسب آسان تعریف میکنند حتی اگر برای انجام آن کارها زمان و تلاش زیادی صرف کرده باشند. برای مثال، هنگام انجام موفقیتآمیز وظایف خود، ممکن است اینطور فکر کنند که هرکس دیگری میتوانست این کار را به همین صورت یا بهتر انجام دهد و موفقیت شغلی خود را جدی نمیگیرند.
همچنین زمانی که یک مدیر میگوید این کار واقعا دشوار بود، فرد مبتلا به سندروم ایمپاستر راههایی برای نادیدهگرفتن این نظرات پیدا میکند. برای مثال، آنها با خود میگویند من فقط خوششانس بودم و کمک زیادی نیز دریافت کردم. شما همچنین در سندرم ایمپاستر ممکن است فکر کنید اگر قرار بود این کار را از نو آغاز نمایید از شانس، استعداد یا مهارت های نرم یا سخت لازم برای تکرار موفقیتهای فعلی برخوردار نبودید.
تنها بهخاطر آنکه به تواناییهای خود شک دارید نباید فکر کنید از سندروم ایمپاستررنج میبرید. گاهی اوقات شما واقعا نمیتوانید با شرایط کنار بیایید و در این مواقع، مهم است که روراست باشید و بهجای آنکه بدون انتظاری از موفقیت، به تلاش بیهوده کردن ادامه بدهید از مدیرتان کمک بخواهید
آیا تیم من از سندروم ایمپاستر رنج میبرد؟
حال که متوجه شدید سندرم ایمپاستر چیست، باید این موضوع را در تیم خود بررسی کنید. سندروم ایمپاستر تنها به افرادی که آن را تجربه میکنند آسیب نمیزند بلکه تیمها و کسبوکارهایی را که افراد به آنها تعلق دارند هم تحت تاثیر قرار میدهند. بنابراین اگر شما نقش مدیریتی دارید بهتر است حواستان به افرادی که با احساسات بیکفایتی و خودناباوری درگیر هستند باشد. این افراد ممکن است ترفیع رتبه را رد کنند یا از پذیرش نقشهای چالشبرانگیز جدید یا پروژههای پرزحمت طفره بروند.
افراد دارای سندروم ایمپاستر احتمالا با شنیدن تعریف و تمجید راحت نخواهند بود و کار خوب یا موفقیت خود را به شانس یا آشنا بودن با افراد مناسب ربط خواهند داد. یک نشانه دیگر سندرم ایمپاستر این است که این افراد خود را بهطور ناخوشایندی با دیگران مقایسه میکنند و این کار را با استفاده از عبارات خودکمبینانه مثل «نمیدانم چه چیزی میگویم اما…» یا «شاید فقط من اینطور حس میکنم اما…» انجام میدهند. آنها حتی ممکن است نگرانیهایشان از شکست یا بیکفایتی را بروز بدهند.
غلبه بر سندرم ایمپاستر

تشخیص اینکه شما به سندروم ایمپاستر مبتلا هستید یا نه اغلب دشوارترین بخش کار است. بسیاری از افراد معتقدند که راه چاره خودستایی و خودبزرگپنداری است اما نیازی به این کار نیست. راههای مقابله با سندرم ایمپاستر چیست؟
۱. احساسات خود را بپذیرید
اولین راه مقابله با سندرم ایمپاستر چیست؟ اولین قدم برای غلبه بر سندروم ایمپاستر این است که آنچه را حس میکنید همراه با دلیلش بپذیرید. کار را با همراه داشتن یک دفتر آغاز نمایید. هرزمان که احساس بیکفایتی یا خودناباوری به شما دست میدهد آن را یادداشت برداری کنید و توضیح بدهید چرا چنین احساسی دارید. هر موقعیت را با دقت شرح دهید. احتمال بالایی وجود دارد که در صورت نوشتن این موقعیتها، متوجه شوید اصلا لازم نیست نگرانشان باشید. برای مثال ممکن است بنویسید:
«برابر هیئت مدیره یک ارائه داشتم و با وجود آنکه آنها گفتند خیلی خوب عمل کردم، متوجه شدم که نتوانستم آنها را با حرفهای خود تحت تاثیر قرار بدهم».
اگر به چیزی که نوشتید و عکسالعمل واقعی اعضای هیئت مدیره فکر کنید احتمالا متوجه خواهید شد که واکنش آنها از صمیم قلب بوده و نگرانیهای شما نیز بیدلیل بودهاند. سپس از بازسازی شناختی استفاده کنید تا با عبارات مثبت برابر افکار منفی مقابله نمایید و به اظهارات مثبتی برسید که آن افکار را خنثی میسازند. تصور کنید موفقیتهایی که داشتید به این لحظه ختم شدهاند.
کلنس و آیمز پیشنهاد میکنند اگر دارای سندروم ایمپاستر هستید در این موقعیتها تصور کنید به تمام افرادی که میپنداشتید آنها را گول زدهاید، بگویید چگونه به آنها حقه زدهاید. این افراد چه پاسخی خواهند داد؟ به احتمال فراوان آنها به شما بگویند که بهخاطر برخوردتان به شما نمره خوب، ترفیع یا پاداش ندادهاند. آنها حتی ممکن است از اینکه در قضاوت حرفهایشان تردید کردید ناراحت شوند.
برای مقابله با سندرم ایمپاستر بهیاد داشته باشید احساسات درعینحال که اهمیت دارند تنها یک حس هستند. پس اگر احساس کنید کیفیت لازم برای انجام کارها را ندارید دلیل نمیشود که در واقعیت نیز اینطور باشد. به شناخت احساسات خود بپردازید و با استفاده از عباراتی که بر اساس واقعیت هستند مثل «من برای انجام این وظیفه صلاحیت لازم را دارم چون…» به مقابله با این افکار منفی بروید.
۲. با دیگران صحبت کنید
اگر دارای سندروم ایمپاستر هستید نزد افرادی که معتمدتان هستند بروید و با آنها صحبت کنید. از اینکه تعداد قابلتوجهی از دوستان و همکارانتان احساس شما را درک میکنند شگفتزده خواهید شد. به افرادی که در زندگی مورد احترامتان هستند گوش بدهید و اجازه بدهید به شما نشان بدهند که چرا ترسهایتان بیدلیل هستند.
والری یانگ (Valerie Young) در کتاب خود یعنی «افکار پنهان زنان موفق» از حس حیرتی مینویسد که وقتی متوجه شد الگوها و راهنمایانش نیز احساسات خودناباوری داشتهاند به او دست داد. یانگ اینطور توضیح میدهد:
«از نظر من این افراد باهوش، دارای فن بیان و کاملا شایسته بودند. اینکه متوجه شدم آنها نیز حس میکنند درحال گولزدن دیگران هستند دنیای مرا تغییر داد».
۳. یک تاکتیک برای واکنش فوری داشتهباشید

مقابله با سندروم ایمپاستر به تلاش بلندمدت نیاز دارد اما گاهی اوقات شما به تاکتیکهایی نیاز دارید تا در لحظات استرس زای خاص وضعیت را مدیریت کنید. زمانی که گفتگوی درونی کنترل را در دست میگیرد با فاصلهگرفتن از قدرت احساسی آن صدا، به مقابله با آن بپردازید. این کار را با درنظرگرفتن خود بهصورت سومشخص انجام بدهید.
بهجای آنکه با خود فکر کنید «چرا آن کار را انجام دادم؟» سعی کنید بگویید «چرا آنها این کار را کردند؟». این به شما کمک میکند تا یک دید عینی و خارجی از افکار و احساسات خود پیدا کنید. همچنین برای مقابله با تمایل به افکاری مثل «من به اندازه کافی خوب نیستم» و سندرم ایمپاستر باید ریسکهای بیشتری قبول کنید.
این اقدام ممکن است متناقض بهنظر برسد اما با پذیرفتن ریسکهای حسابشده و موفقیت در آنها، شما میتوانید در برابر منتقد درونی خود بایستید. حواستان باشد که در سندروم ایمپاستر از بیملاحظهبودن بپرهیزید زیرا این کار میتواند باعث تخریب خودتان شود. خب حال تاثیر درک نقاط ضعف و قوت در سندرم ایمپاستر چیست؟
۴. نقاط قوت و ضعف خود را برای مقابله با سندروم ایمپاستر درک کنید
برای مقابله با سندروم ایمپاستر با کسب آگاهی بیشتر از نقاط قوت و ضعف خود، اعتمادبهنفستان را بالا ببرید. برای این کار یک تحلیل ماتریس SWOT شخصی تهیه کنید تا بفهمید در چه کاری بهترین هستید و همچنین متوجه شوید که نقاط ضعف خود را چطور باید بپوشانید. زمانی که درک عمیقتری از نقاط قوت و ضعف خود پیدا کردید، دیگر زمان زیادی برای نگرانی بابت نداشتن صلاحیت انجام وظایف، پروژهها یا نقشها نخواهید داشت.
یک شبکه حمایتکننده از افرادی که به شما کمک کنند تا قدردان شرایط حقیقی خود باشید و به مقابله با گفتگوی درونی منفی بپردازید میتواند تاثیر بسیار زیادی در مقابله شما با سندروم ایمپاستر دارد.
۵. به کمالگرایی غلبه کنید
تاثیر کمال گرایی در سندرم ایمپاستر چیست؟ برای مقابله با سندروم ایمپاستر یاد بگیرید که برای خودتان اهداف واقعگرایانه، چالشبرانگیز و قابل دستیابی تعیین کنید. با خواندن مطالب مربوط به اشتباهات در هدف گذاری این کار را انجام بدهید. بپذیرید که اشتباهات بخشی از زندگی هستند. برای مقابله با سندرم ایمپاستر بهجای آنکه به اشتباهات خود بهچشم شرمندگی نگاه کنید، آنها را تجاربی آموزنده درنظر بگیرید که به شما کمک میکنند در دفعات بعدی عملکرد بهتری داشته باشید.
توجه: بهعنوان یک مدیر سعی کنید یک محیط امن از نظر روانی برای کارمندان خود تهیه نمایید تا اعضای تیم در صورت مرتکبشدن اشتباه، مورد اتهام یا سرزنش قرار نگیرند.
۶. مالک موفقیت خود باشید
افرادی که به سندروم ایمپاستر مبتلا هستند اغلب نمیتوانند تعریف و تمجید را بهسادگی بپذیرند. زمانی که اوضاع خوب باشد آنها موفقیت خود را به عوامل بیرونی مثل کمک دیگران یا اقبال بلند ربط میدهند اما زمانی که اوضاع بهخوبی پیش نرود خودشان را مقصر میدانند. سعی کنید یک فضای کنترل داخلی را به شکل مناسبی توسعه بدهید.
اگر باور دارید زندگیتان بر اساس اعمال، انتخابها و تصمیمات خودتان شکل گرفته است میتوانید مسئولیت موفقیتها و همچنین کاستیهای خود را برعهده بگیرید و بیشترین استفاده را از آنها ببرید. زمانی که یک هدف را برآورده میکنید یا یک پروژه مهم را بهپایان میرسانید، بدانید که مهارت و استعداد شما کار را به اینجا رسانده و این موفقیت را نیز جشن بگیرید.
لذت بردن از موفقیت مهم است؛ پس به تصویرپردازی موفقیت از قبل عادت کنید تا در زمان رخدادنش برای استقبال از آن آماده باشید.
اگر قصد مقابله با سندروم ایمپاستر بازخوردهای مثبت را بهخاطر بسپارید. گوشدادن به تمجید و پذیرفتن ستایشها و تقویتکردن خود با استفاده از آنها را تمرین کنید. دلیل غلط یا بیهوده بودن افکار منفی خود را یادداشت نمایید و توضیح بدهید که چرا از کیفیت و صلاحیت لازم برای انجام این کار برخوردارید. همچنین اگر مدیر هستید حتما در مواقع لزوم از کارمندان تعریف کنید و روایتهای مثبت از اعضای موفق تیم را با دیگران درمیان بگذارید.
نکات کلیدی در رابطه با سندروم ایمپاستر

سندروم ایمپاستر یک الگوی فکری پیشگویانه است که طی آن، شما خود را یک شیاد میپندارید، به هوش و استعدادهای خود شک کرده و فکر میکنید هرکس که تواناییهای شما را باور دارد یا میخواهد با شما مهربان باشد، این موضوع را به غلط باور کرده است. برای غلبه بر سندرم ایمپاستر شما باید روند تعیین استانداردهای دستنیافتنی را کنار بگذارید و فکر کنید عوامل بیرونی و موقت، مثل شانس یا کمک دیگران، مسئول موفقیت شما نیستند.
پس از این که متوجه شدید سندرم ایمپاستر چیست، بدانید که اگر شما فردی هستید که سندروم ایمپاستر دارید باید در زمان اشتباهات یا شکستها خودتان را مقصر ندانید، درباره احساسات خود با دیگران صحبت کنید، با تعیین اهداف واقعگرایانه به تمایلات کمالگرایانه خود غلبه کنید و نهایتا بپذیرید که اشتباهات و شکستها بخشی از زندگی هستند. در نهایت برای دوری از سندرم ایمپاستر، مسئولیت موفقیت خود را برعهده بگیرید و همچنین نحوه پذیرش تمجیدها و تقویتکردن خود از طریق آنها را یاد بگیرید
درادامه میخواهیم شما رو با سندرم استکهلم اشنا کنیم
2-سندروم استکهلم چیست؟ (نشانهها و راههای مقابله با آن)
- تعریف سندروم استکهلم
- تعریف سندروم استکهلم سازمانی
- نمونهای از آزارهای سندرم استکهلم سازمانی
- نشانههای سندروم استکهلم سازمانی
- ۶ روش برای شکستن چرخه آزار در سندرم استکهلم سازمانی
در یک سرقت بانکی نافرجام، مجرمی ۴ نفر را گروگان گرفتهبود. او تقریبا ۱ هفته آنها را با اسلحه تهدید میکرد، زندگی را برایشان دشوار کردهبود و با آنها با خشونت رفتار میکرد. با پایان یافتن شرایط گروگانگیری و محاکمهی جنایتکار، هر ۴ قربانی خواستار دفاع از مجرم بودند و حتی برای پرداخت هزینهی وکیل او نیز پول جمع کردند! این واقعه که در استکهلم در سال ۱۹۷۳ اتفاق افتاد، آنقدر برای همه و بهویژه برای متخصصان روانشناسی عجیب بود که اصطلاح سندروم استکهلم را برای نامگذاری آن انتخاب کردند.
در سالهای بعد، چندین مورد آدمربایی و گروگانگیری دیگر اتفاق افتاد که در آنها نیز قربانیان حتی پس از سوءاستفاده جسمی و روحی از آنها، با مجرم همدردی کردهبودند! این ذهنیت همدردی با افرادی که از شما سوءاستفاده میکنند، در محیط کار کاملا رایج است و به آن سندروم استکهلم سازمانی میگویند. در ادامه، به این سؤالات پاسخ میدهیم که سندرم استکهلم چیست؟ چه نشانههایی دارد؟چرا چنین ذهنیتی در کسی شکل میگیرد و اگر در چنین شرایطی قرار بگیرید، برای رهایی چه کاری میتوانید انجام دهید؟
سندروم استکهلم چیست؟
سندرم استکهلم به یک حالت روانی خاص اشاره دارد که در آن گروگانها با افرادی که آنها را به اسارت گرفتهاند، حتی در صورتی که با آنها بدرفتاری شود، احساس همدلی و حتی ترحم دارند. در شرایط بحرانی و گروگانگیری، منابع حیاتی گروگانها (آب، غذا، پناهگاه و…) و مجازات و پاداش از سوی گروگانگیرها به افراد ارائه میشود. منبع قدرت در آزارگرها باعث بهوجودآمدن این حالت میان دو گروه میشود.
از آنجا که در زندگی مدرن، اغلب زمان ما در محیط کار سپری میشود، اگر برای مدت طولانی در یک محیط کار خاص قرار بگیریم، همه ما در معرض تجربه سندروم استکهلم سازمانی خواهیم بود.
فردی که این اتفاقات را تجربه میکند، در معرض آسیبهای روانی قرار خواهد گرفت. فشار روزانهای که در این وضعیت به وجود میآید بهشدت مضر است. علاوه بر خود فرد، خانواده و دوستان فرد شاغل در این محیط نیز تحت تاثیر این آسیبها هستند. فرد شاغل تمام حسهای بد و خشم خود را در موقعیتهای متفاوت بر سر اطرافیان خود خالی میکند و آنها را در معرض موقعیتهای ناراحتکنندهای میگذارد که در واقع ارتباطی به آنها ندارد. متاسفانه افراد ضعیفتر و ناتوانتر بیشتر در معرض این خشم و غم قرار میگیرند.
چرا کارکنان دچار سندروم استکهلم سازمانی میشوند و به سوءاستفادهگران خود وابستگی و وفاداری زیادی نشان میدهند؟ در واقع، آنها برای محافظت از جان خود یا امکان ادامهی کار و تداوم درآمدشان در محیط کار، به رئیس یا گروگانگیر خود وابسته میشوند؛ درست مانند گروگانهای واقعی که در استکهلم افرادی را به گروگان گرفتهبودند. افراد دارای سندرم استکهلم هنگام قرار گرفتن در چنین شرایطی احساس ناتوانی و بیاختیار دارند.
شکستن این چرخه بسیار سخت است. سختی این کار یعنی شکستن این چرخه آزار، در جوامعی که ثروت و شغل را مهمتر از سلامت روان میدانند، بیشتر است. اما نباید فراموش کرد که آزارگر لایق وفاداری نیست و آرامش ذهنی بسیار ارزشمندتر از آن است که قیمتی برای آن در نظر بگیریم. حال که با این که سندروم استکهلم چیست آشنا شدید، در ادامه به تعریف سندرم استکهلم سازمانی میپردازیم.
تعریف سندرم استکهلم سازمانی

سندروم استکهلم سازمانی هنگامی اتفاق میافتد که کارکنانی که مورد آزارواذیت، سوءاستفاده و زورگویی قرار گرفتهاند، نسبت به افراد مافوقی که با آنها بدرفتاری کردهاند، احساس دلبستگی و وفاداری بسیاری پیدا میکنند. کارمندانی که به سندروم استکهلم دچار هستند، به خواست خود، شرایط محیط کار را تحمل میکنند، اغلب آسیبهایی را که متحمل میشوند، منطقی میدانند و حتی با حمله به افرادی که رفتارهای منفی آنها را زیر سؤال میبرند، از رئیس یا مافوق خود دفاع میکنند!
در آن هنگام کارفرما با شناسایی این حالت در کارمندان، انواع آسیبهای مختلف را به کارمندان وارد میکند. آسیبهای محیط کار یعنی ساعات کاری طولانی، آزار کلامی، نادیدهگرفتن احساسات، سلامت جسم و روان و عدم توجه به نیازهای کارمندان، همه نمونههایی از آسیبهای محیط کار است که از سوی کارفرما وارد میشود.
در اینجا، کارفرما همانند گروگانگیر، تمام منابع حیاتی مورد نیاز فرد را در دست دارد. در محیط کار حقوق ماهیانه و شرایط اشتغال یا اخراج کارمندان همه در دست کارفرما بوده و او از این اختیارات خود سوءاستفاده میکند. کارمندانی که از سندروم استکهلم سازمانی رنج میبرند، از نظر احساسی به شرکت و محیط کار خود تعلق خاطر پیدا میکنند و همین مورد بر سلامت روان و احساسات آنها تاثیر منفی میگذارد. در این حالت، افراد تمام بدرفتاریهای کارفرمای خود را توجیه میکنند و این رفتار را برای موفقیت شرکت لازم و ضروری میدانند.
اگر فردی خارج از محیط کار رفتارهای کارفرما را زیر سوال ببرد، کارمندانی که دچار سندروم استکهلم سازمانی هستند به دفاع از کارفرما برمیآیند و حتی نسبت به فرد سوم احساس انزجار خواهند داشت. تمام اینها یک معنای واضح دارد: فردی که دارای سندرم استهکلم در چنین شرایطی واقعیت را انکار میکند و سعی میکند رفتار بد کارفرمایش را طبیعی جلوه دهد.
فرهنگ سازمانی که در آنجا سندرم استکهلم سازمانی وجود دارد، چند مشخصه واضح و آشکار دارد. در این محیط کارمندان را تشویق میکنند که خودشان افرادی را که به اندازه لازم سخت کار نمیکنند، با عناوین مختلفی تحت آزار کلامی قرار دهند و آنها را سرزنش کنند. معمولا در این حالت آنها میگویند فرد نمیتواند کار گروهی انجام دهد.
این دید اشتباه از فرهنگ سازمان به وسیله مدیریت مجموعه به کارمندان القا میشود و آن را یک قانون مهم در نظر میگیرند. در این حالت، مدیران وضعیت نامناسب را بهعنوان وفاداری به سازمان و مجموعه معرفی میکنند اما در عین حال هیچ توجهی به آسایش و امنیت روانی کارمندان ندارند.
البته گاهی از سوی سازمان مزایایی به افراد اعطا میشود اما این مزایا تنها بهعنوان وسیلهای برای کنترل بیشتر کارمندان کاربرد دارند. یک مشخصه اصلی در سندروم استکهلم سازمانی این است که فرد قدرتمند، بهصورت مداوم تهدید و تشویقی برای فرد ضعیفتر در نظر میگیرد. وقتی هر دوی این حالتها از سوی همان منبع قدرت ابراز میشود، آگاهی و قدرت روانی فرد ضعیف، بهراحتی تحت کنترل قرار میگیرد و فرد دچار سندرم استهکلم میشود. حال با این که سندروم استکهلم چیست آشنا شدید و به نوع سازمانی آن نیز پرداختیم. در ادامه مثالهایی از این سندرم را باهم بررسی خواهیم کرد.
نمونهای از آزارهای سندروم استکهلم سازمانی

من یک تجربه شخصی از سندرم استکهلم سازمانی داشتم و تمام این علائم و حوادث را از نزدیک تجربه کردم. در زمان اشتغال در یک سازمان بینالمللی، تحتنظر فردی کار میکردم که او من را استخدام کرده و تنها پشتیبان من در سازمان بود. پس از سه سال کار در آن بخش، به رئیس خود اعلام کردم که احساس میکنم توانایی ارتقای شغلی داشته و میخواهم در یک بخش دیگر سازمان مشغولبهکار شوم.
رئیس نسبت به این حرف من واکنش خوبی نشان نداد و از آن لحظه به بعد محیط کار آزاردهندهای ایجاد کرد. او تمام راههای ممکن برای یافتن یک موقعیت دیگر درون سازمان را برای من از بین برد، راههای ارتباطی من با سایر مدیران ارشد را قطع کرد، در تمام وظایف من دخالت مستقیم داشت تا کنترل بیشتری بر تمام فعالیتهای من داشته باشد. بهصورت واضح اعتبار کارهایم را در مقابل سایر همکارانم از بین برد و علاوه بر آن تهدید کرد که آینده شغلیام را نابود خواهد کرد. واکنش من به تمام این اتفاقات تلاش برای مماشات و تطبیق خود با محیط بود. در نهایت با من در محیط کار و از سوی رئیس همانند یک فرد ناتوان رفتار میشد.
فرانک اوخبری که خود او سندروم استکهلم را نامگذاری کرد، در یک مصاحبه در مورد تئوری ناتوانکردن قربانی از سوی آزارگر میگوید که گروگانگیر در طی یک بحران، تمام جنبههای حیاتی و زندگی قربانی از رفتن به دستشویی، نوشیدن آب و خوردن غذا تا ادامه زندگی و مرگ فرد را تحت کنترل خود قرار میدهد.
این حالت در محیط کار هم عینا تکرار میشود، مدیرانی که کارمندان خود را ناتوان میکنند، تلاش دارند تا تمام جنبههای زندگی فرد در محیط کار را کنترل کنند.
اگر بهتازگی وارد یک سازمان شده و نیاز به راهنمایی دارید، سندروم استکهلم سازمانی، به کمک شما خواهد آمد. اما طولی نمیکشد که این وضعیت به یک فاجعه منجر خواهد شد. اگر بخواهید کارهای خود را بهتنهایی انجام دهید یا تلاش کنید یک موقعیت بهتر کسب نمایید، رئیس و سرپرست سعی میکنند رفتار شما را نظارت و ارتباطتان را با سایر افراد مهم در سازمان قطع کنند و به هر نحوی شما را در محیط کار به اسارت بگیرند و در نهایت ممکن است دچار سندروم استکهلم شوید.
نشانههای سندرم استکهلم سازمانی
۱. احساس تهدید و ترس
اولین نشانه سندروم استکهلم سازمانی احساس ترس است. نداشتن امنیت روانی به ایجاد محیطی پر از تهدید و ترس منجر میشود. فرهنگ سازمانی سمی از جمله سیاستهای اداری، دستهبندیهای داخلی شرکت، بیاعتمادی و شرایط موجود به تشدید رفتارهای منفی منجر میشوند. چنین فرهنگی معمولا از مقامات سطح بالای سازمان نشئت میگیرد؛ همچون رئیس بدی که از قدرت خود برای بدرفتاری با کارکنان، سوءاستفاده از زیردستان و اِعمال قدرت روی آنان استفاده میکند.
این مدیران با شیوهی مدیریت ذره بینی زیردستان خود را تحتنظر میگیرند و حتی کوچکترین جنبههای کاری آنان را کنترل میکنند؛ از جمله کارهایی که میتوانند انجام دهند، افرادی که اجازهی ارتباط با آنان را دارند و غیره، همگی باید با اجازهی رئیس شرکت انجام شوند.
مانند شرایط گروگانگیری که فرد در آن زمان غذا و تمام جزئیات کار گروگان را کنترل میکند. این کنترل بیشازحد روی کوچکترین رفتارها، کارها و حتی ضروریات حیاتی طبیعی فرد به رشد سندرم استکهلم در او منجر میشود. در چنین شرایطی، کارمندان در محیط کار نیز میدانند که شغلشان تحت کنترل رئیسی قدرتمندتر از خودشان قرار دارد. همهی اینها در نهایت به بروز ترکیبی عجیب از ستم و وابستگی متقابل به مدیران منجر میشود.
به عبارت دیگر، کارمند دارای سندروم استکهلم سازمانی از یک سو احساس سوءاستفاده، محدودیت و بدرفتاری از جانب مافوقش دارد و از سوی دیگر به این فکر میکند که فرد سوءاستفادهگر همان شخصی است که به او شغل، حقوق، دستمزد و تمام امکانات لازم را برای فعالیت میدهد و این کارمند درگیر سندروم استکهلم میشود.
۲. نیاز به بقا

در مقابل کسی که نمیتوانید با او بجنگید، تنها انتخاب زنده ماندن به هر روشی است. در این شرایط، گروگان تلاش میکند که ارتباطی عاطفی با گروگانگیر خود برقرار کند تا بتواند از جنبههای خوب این ارتباط یعنی زنده ماندن برخوردار شود.
در محیط کار نیز سندرم استکهلم به بروز چنین اتفاقی منجر میشود. کارمندان برای به دست آوردن توجه رئیسشان، بهراحتی سوءاستفادههای مافوق را قبول میکنند و به فردی بلهقربانگو تبدیل میشوند. تداوم این ذهنیت بهتدریج موجب میشود که کارمندان به طور فعالانهای حتی از رفتارهای سوء مافوق خود دفاع کنند. در این میان، اگر کسی اقدامی کند و رفتارهای بد رئیس را زیر سؤال ببرد، کارمندان از رئیسشان دفاع میکنند و او را از تلاش برای به چالش کشیدن مشکلات محیط کار یا تغییر دادن شرایط و تلاش برای اصلاح امور منصرف میکنند؛ با وجود این، چنین وفاداری نادرستی را میتوان به درک غلط قربانی از رفتارهای بد سوءاستفادهکننده نسبت داد.
کارمندان پس از اینکه تحت رفتار منفی زیادی از جانب مافوق خود قرار میگیرند، دچار سندروم استکهلم سازمانی میشوند و بهتدریج به این شرایط عادت میکنند و رفتارهای جدید مدیران خود را به عنوان رفتارهایی عادی تعبیر میکنند؛ سپس وقتی مدیری در برخی شرایط رفتارهای سوء خود را کمتر میکند یا مجازات همیشگی را تکرار نمیکند، این رفتارهای او به منزلهی مهربانیهایی اغراقآمیز به نظر میرسند.
۳. منطقیسازی
نشانه سوم سندروم استکهلم سازمانی منطقی سازی است. اگر بهجز تحمل سوءاستفادههای رایج در محل کارتان چارهای ندارید، بهتدریج ممکن است آن را منطقی جلوه دهید؛ این موضوع در ابتدا شاید زیاد بد به نظر نرسد؛ به عبارتی، کارمندان در ابتدا شروع به توجیه یا انکار سرزنشها و تمسخرهای دریافتی از جانب مافوق خود میکنند.افراد دارای سندرم استکهلم با خود میگویند که این سرزنشها به من میآموزد که قوی باشم، همهی اینها برای بهتر شدن من خوب است، منظور او چنین چیزی نبود، حتما دلیلی پشت این رفتارها وجود دارد، این سوءاستفادهها هزینهی تأمین فرصت کار برای من هستند، همهی این کارها بخشی از محیط کار است و سایر توجیههای مشابه که در نهایت به بروز سندروم استکهلم منجر میشود.
به یاد داشتهباشید که اگر برای مدتی طولانی چیزی را با خودتان تکرار کنید، ممکن است بهتدریج آن را باور کنید؛ برای مثال، وقتی گروگانها نگران این بودند که رفتارهای خوبشان از جانب گروگانگیر غیرواقعی تلقی شوند، بهتدریج باور کردند که باید رفتار خوبی نسبت به او داشتهباشند. آنها در ابتدا و در ذهن خود باور داشتند که این رفتارهایشان فقط واکنشی برای زنده ماندن است، اما با گذشت زمان، نوعی ارتباط احساسی واقعی با گروگانگیر خود برقرار کردند.
در مورد کارمندان نیز شرایط به همین صورت است. پس از مدتها توجیه سوءاستفادههای مدیران، آنها مناسب بودن چنین رفتارهایی را از جانب مافوق خود باور میکنند؛ اینکه سوءاستفاده از کارکنان بهواقع برای بهتر شدن شرایط کسبوکار است، چنین رفتارهایی فقط بخشی از کار هستند و تجربه کردن این شرایط امری عادی محسوب میشوند اما آنها دچار سندروم استکهلم سازمانی شدهاند.
۴. نبود امکان فرار
برجستهترین نشانهی سندروم استکهلم سازمانی، باور به ناتوانی در قربانیان است. هنگامی که سوءاستفادهکننده فردی با سطح بالاتر در سلسلهمراتب سازمانی باشد (اغلب همین طور است)، کارمندان احساس میکنند که در مقابل قدرت مافوق خود ناتوان هستند.
درمورد شرایط گروگانگیری نیز به همین صورت است و گروگانگیر قربانیان خود را با اسلحه تهدید میکند؛ اما در محیط کار، اوضاع حتی با وجود فرهنگ سمی رایج در آن، به این صورت نیست. کارکنان در این محیط مشغول کار میشوند، نه محاصره! به همین ترتیب، کارمندان در شرکت با اسلحه تهدید نمیشوند، آنها همیشه یک انتخاب دارند و همواره برای مسائل مختلف راهحلی وجود دارد.
واقعیت این است که مردم در زمان ناامیدی این مورد را فراموش میکنند؛ به همین دلیل، غلبه بر سندروم استکهلم برایشان بسیار دشوار میشود؛ اما اگر به یاد داشتهباشید که قدرت انتخاب و رقم زدن سرنوشت خود را دارید، بهسرعت میتوانید خود را از این ذهنیت ناسالم رها کنید.
۶ روش برای شکستن چرخه آزار در سندرم استکهلم سازمانی

البته که تفاوت فاحشی میان گروگانبودن در یک فاجعه واقعی و گروگانبودن در محیط کار وجود دارد؛ رئیس شما هیچگاه قصد ندارد که با اولین خطای شما، زندگیتان را پایان دهد. در محیط کار، معمولا خودمان اسلحه فرضی را به سمت سر خود نشانه میگیریم. در این موقعیت، اجازه میدهیم که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند، مورد تهدید واقع شویم و حتی تحت کنترل قرار بگیریم و در تمام این لحظات بگوییم این تنها راهی است که برای ادامه شغل و زندگی داریم.
ویکتور فرانکل درمورد سندرم استکهلم در محل کار میگوید:
«همهچیز را میتوان از انسان گرفت، جز یک چیز: آخرین آزادیهای انسانی او. هیچگاه نمیتوان آزادی انسان برای انتخاب رفتارش تحت انواع شرایط و انتخاب راه زندگیاش را از او گرفت».
هنگامی که در محیط کار به گروگان گرفته میشویم، چندین راهحل خواهیم داشت. در اینجا به شش مورد از این راهحلها اشاره میکنیم.
۱. هیچ کاری نکردن
یکی از انتخابهای افراد در حین وقوع سندروم استکهلم سازمانی این است که فرد تصمیم بگیرد هیچ کاری انجام ندهد. تنها مشکل این راهحل این است که کنارآمدن با آزارگر باعث طولانیترشدن زمان آزار خواهد شد.
۲. به جنبه مثبت شرایط توجه کردن
این حرکت یکی از کارهای متداول افرادی است که در شرایط نامناسب سندرم استکهلم و آزاردیدن قرار دارند. در این حالت فرد سعی میکند با آزارگر همدردی کرده و تلاش دارد تا رفتارهای نامناسب او را توجیه کند. اگر فرد آزاردیده چنین رفتاری را در پیش بگیرد، با منطقی جلوهدادن رفتارهای کنترلگر آزاردهنده در یک چرخه بیهوده گیر میکند.
۳. درخواست کمک از دیگران
یکی از رفتارهای شایع در میان رؤسای کنترلگر این است که فرد قربانی را با دقت از دیگران جدا میکنند. آنها میخواهند تمام موارد مربوط به فرد از جمله اعتبار و شهرت او در بین سایرین را کنترل کنند. اگر در چنین شرایطی قرار دارید شما نزدیک دچار شدن به سندروم استکهلم هستید و بسیار مهم است که با افراد مختلفی ارتباط برقرار کنید و از آنها راهنمایی و کمک بخواهید. البته مراقب باشید زیرا آزارگر نمیخواهد هیچگونه اتحادی بین شما و سایرین ایجاد شود و تلاش میکند تمام این دوستی و اتحادها را مسدود کند.
در صورتی که احساس میکنید مورد سوءاستفاده قرار میگیرید و کمکم چنین موضوعی را برای خودتان منطقی تلقی میکنید، در این باره با کسی صحبت کنید و دیدگاه فردی خارج از محیط کارتان را جویا شوید؛ حتی اگر نمیدانید که شرایط محیط پیرامونتان را منطقی میپندارید یا خیر، اما میدانید که چیزی درست نیست، باز هم بهتر است نظرات دیگران را در این مورد بپرسید؛
برای مثال، دوستان، خانواده یا روانپزشک شرکت میتوانند از رفتارهایی که در محیط کار و از جانب مافوقتان دریافت میکنید، بازخوردی صادقانه ارائه دهند؛ به این ترتیب، به شما میگویند که بهواقع مورد سوءاستفاده قرار میگیرید یا خیر! به خاطر داشتهباشید که کمک برای شکستن ذهنیت غیرمنطقیای که دارید، اولین قدم برای رهایی از سندرم استکهلم است.
۴. صحبت کردن

یکی از بزرگترین پشیمانیهای افرادی که از سمت رئیسشان در محیط کار به گروگان گرفته و دچار سندرم استکهلم شدهاند این است که در مورد این موضوع صحبت نمیکردند. این پشیمانی ممکن است سالهای زیادی باقی بماند.
یکی از روشهای حل این مشکل برای جلوگیری از سندروم استکهلم سازمانی این است که یک جلسه دو نفره برگزار کنید و بهعنوان دو انسان بالغ در مورد جزئیات رفتار رئیس و تاثیری که بر شما و زندگیتان میگذارد، با او صحبت کنید. اشاره دقیق به اتفاقها و رفتارهای خصمانه میتواند سخت و ناگوار باشد، اما از این طریق ممکن است بتوانید این رفتار ناخوشایند را به اتمام برسانید.
برای دوری از سندرم استکهلم به شرایط محیط کارتان اشاره کنید و درمورد رفتارهای سوء مافوقتان با او صحبت کنید. بیشتر اوقات، زورگویی و سایر رفتارهای مشابه به دلیل منفعل بودن قربانی اتفاق میافتند؛ بنابراین، اگر به فرد مقابل نشان دهید که میتوانید در مقابل رفتارهایشان بایستید و از خود دفاع کنید، شاید بتوانید شرایط را به نفع خودتان تغییر دهید؛
بنابراین، بهتر است رفتارهای سوء مدیرانتان را با آنان مطرح کنید و بگویید که چنین برخوردهایی را در محیط کار دوست ندارید و از آنها بخواهید این سوءاستفادهها را تمام کنند؛ همچنین، به خاطر داشتهباشید که اگر این بحث به درگیری با مدیرانتان منجر شد (ممکن است چنین اتفاقی بیفتد)، لازم است خونسردی خود را حفظ کنید. در مقابل رفتارهای بد، با برخوردهای بد مقابله نکنید، زیرا اگر چنین بحثی موجب شود که شخص سومی به ماجرا وارد شود، خویشتنداری شما به نفع خودتان تمام میشود!
۵. مبارزه کردن
برای جلوگیری از وقوع سندروم استکهلم باید مبارزه کنید. در یک محیط سازمانی میتوانید یک شکایت رسمی بر علیه رئیس خود به مدیران بالاتر یا منابع انسانی تنظیم کنید. در سازمانهای بزرگ ترجیح میدهند در این موارد از سرپرست یا فرد با رتبه بالاتر پشتیبانی کنند، پس در این حالت ابتدا تاریخچه شکایتهای موجود را بررسی کنید تا موارد شبیه به مشکل خود را بیابید. البته همیشه میتوانید از طریق دادگاههای مرتبط اقدام کنید اما سعی کنید این آخرین انتخاب شما باشد.
این موضوع دقیقا همان چیزی است که به مسئول منابع انسانی شرکت مربوط میشود. به یاد داشتهباشید که شرایط محیط کار یک وضعیت واقعی گروگانگیری نیست و در این محیط میتوانید از خودتان دفاع کنید؛ بنابراین، اگر گفتوگو با مافوقتان مثمرثمر نبود، میتوانید شکایتی رسمی طرح کنید و موضوع را به مسئولان مربوط ارجاع دهید تا از حمایتشان برخوردار شوید. این کار به منزلهی نوعی اتمام حجت با مدیرتان محسوب میشود و آخرین راه چاره نیز برای رهایی از سندرم استکهلم به شمار میآید.
به طور معمول، انجام این کار موجب بهبود شرایط میشود، اما اگر فرهنگ سازمانی سمیای در شرکت جریان داشتهباشد و با ارجاع به مسئولان، کارکنان در شرایط بهمراتب بدتری قرار گیرند و مدیران آنها را با مشکلات بیشتری روبهرو کنند، تنها گزینهی باقیمانده راهحل ششم جلوگیری از وقوع سندروم استکهلم سازمانی است!
۶. ترک کردن محیط

و اما راهحل آخر جلوگیری از سندروم استکهلم، زندگی برای انجام کارهایی که معنایی برایتان ندارند، خیلی کوتاه است. گفته میشود که همواره شغل حرفهای یکسوم زندگی فرد را شامل میشود؛ در این صورت، ۳۳٪ از زندگی خود را هرگز نباید در جایی صرف کنید که در آن احساس بدبختی میکنید. در واقع، هیچ شغلی ارزش آن را ندارد که سلامتی روحی و جسمی خود را فدای آن کنید؛ باید بدانید که چه موقع چیزی را رها کنید و به یاد داشتهباشید که ترک موقعیتی برای ساختن شرایط بهتر هیچ ایرادی ندارد.
همیشه به یاد داشته باشید که درمورد سندرم استکهلم، هیچ چیزی زندگی شما را تهدید نمیکند و میتوانید بهراحتی آن محل را ترک کنید. میتوانید از کار خود استعفا دهید اما این کار را با دقت و فکر انجام داده و قبل از آن تمام استراتژیهای لازم را بسنجید. مهمترین مسئله در این حالت این است که عزت نفس خود را از دست نداده و رفتار حرفه ای خود را زیر پا نگذارید.
ممکن است با خودتان فکر کنید که اگر بیکار شوید، چه اتفاقی میافتد یا اینکه فاصلهای به عنوان زمان بیکاری در رزومه تان ثبت شود، چه میشود؟ به خاطر داشتهباشید که مشاغل زیادی برای فعالیت وجود دارند و کافی است که شغل مناسب خودتان را پیدا کنید؛ همچنین، بهتر است برای استخدامکنندگان توضیح دهید که چرا کار قبلی خود را ترک کردید، تا چه اندازه فرهنگ کاری شرکت قبلی سمی بوده و چطور سعی کردید شرایط کارتان را در آن محیط بهبود دهید. بهترین سؤال در چنین شرایطی این است که با وجود اینکه اوضاع محیط کار قبلی بهبود نمییافت، آیا ماندن در چنین شرکتی ارزش داشت؟
جمعبندی
همان طور که متوجه شدید که سندروم استکهلم چیست، سندروم استکهلم شرکتی مسئلهای جدی در میان کارکنان به شمار میآید؛ بنابراین، دقت کنید که به جای تلاش برای رهایی از آن، بهتر است در وهلهی اول به سندرم استکهلم دچار نشوید. قرارگرفتن در محیط کار خصمانه و آزاردیدن از سوی رئیس در محل کار تجربه بسیار ناخوشایندی است. افراد بسیاری در این شرایط قرار دارند و به اشتباه رفتارهای آزارگر را توجیه میکنند و آن را در راستای پیشرفت سازمان، ضروری میدانند.
اگر در شرایط سندروم استکهلم سازمانی قرار دارید، همیشه به راههای جایگزین خود توجه کنید. این راههای جایگزین شامل مذاکره، مقابلهبهمثل و در نهایت استعفا است. هیچکدام از این راهها کاملا بیخطر نیستند اما با توجه به وضعیتی که دارید و با بررسی همه جوانب، یکی از آنها را انتخاب کنید. آیا شما دچار این شرایط بودهاید؟ راهحل شما چه بوده است؟



